بود...هست...نیست

  • ۱
  • ۰

بلوغ


تو به من خندیدی و نمی دانستی؛

من به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را دزدیدم؛

باغبان از پی من تند دوید؛

سیب را دست تو دید؛

غضب آلوده به من کرد نگاه؛

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک؛

و تو رفتی و هنوز؛

سال ها هست که در گوش من آرام آرام؛

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم؛

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم؛

که چرا باغچۀ کوچک ما سیب نداشت؛


حمید مصدق

  • ۹۶/۰۵/۲۷
  • من

نظرات (۲)

  • مهندس رضا عباسی
  • سلام
    دوست داشتی ببیا همو دنبال کنیم
    ممنون
    پاسخ:
    سلام
    http://insidemonster.blog.ir/post/686
    ایضا
    http://insidemonster.blog.ir/post/687
    سلام
    شعر زیبا و تاثیرگذار بود
    حالا عنوان چرا بلوغه ؟
    :) خوشم میاد گربه رو دم حجله...
    پاسخ:
    سلام

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی