بود...هست...نیست

دنبال کردن و شدن قاعده دارد نه اجبار!

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۷/۰۳/۱۱
    2030
  • ۰
  • ۰


بعد از چند سال انتظار امسال قسمت شد با بهترین همسفرهایی که حتی فکر نمی‌کردم یه روز کنار هم قرار بگیریم راهی سفر بشم

دوست داشتم مثل همه سفرهایی که تا الان رفتم و برگشتم بی سروصدای مجازی بدرقه بشم

ولی چون سفر اولی و تبعا زیارت اولی‌ام حقی از دوستان بر گردن خودم می‌بینم که حداقل حلالیت مجازی بطلبم

ان شا الله اگر راهی شدم، دعاگوی دوستان مجازی و حقیقی خواهم بود

اگر پیاده رفتن هم روزی‌مان شد، قدمی به نیت دوستان جا مانده خواهم برداشت

*پیشاپیش عذر تقصیر بابت دیر جواب دادن به نظرات‌تان

نظرات (۲۹)

خوش به حالت
التماس دعا
پاسخ:
تشکر:)

چشم ان شا الله
* التماس دعا باید خلاقانه باشه:-))
راست میگی. باید خلاقانه باشه :)
هر جا چیز میز جغدی دیدی یا هر دعایی که توش مراد بود خوندی یاد من بیفت. هر موقع هم رسیدی به عمودهای ۴، ۴۰، ۴۴، ۴۰۰، ۴۴۰، ۴۴۴، ۹۱۴ و ۱۰۰۰ برام دعا کن و به نیابت از من صلوات بفرست
پاسخ:
:)
بسیار هم خلاقانه و به یادموندنی:)
چشم ان شا الله
بغل عمود دوچار 24 هم یاد ما باشید :)✔

فقط یه سوال از تصویر/سه نفری میرید؟!🚸

@شباهنگ! 914 چیه ؟ یه دفعه شماره رو کامل میدادی عامو! 😎
پاسخ:
فکر کنم همون اول راهه
سعی میکنم یادم بمونه:)
بله

مواظب خودتون باشید سه تایی
پاسخ:
‎(:‎
@مرتضا د
بقیهٔ شماره‌م هم از ۹ و ۱ و ۴ و ۸ تشکیل شده :))
پاسخ:
‎(:‎
@شباهنگ

شماره نمیخام جیمیل بده :)
یه جیمیل دارم که به اسم و فامیل خودمه :)
از شماره هم مهم‌تره :دی
  • پـامـ ـوک
  • به سلامتی عزیزم. خوشحال شدم وبلاگت رو باز کردم خبر کربلا رفتنته. تجربه جالبی قطعا خواهد بود و از همه جوانب سفر لذت ببر. 😉
    پاسخ:
    سلام
    خوش اومدین، خداروشکر:-)
    برای من که عاشق سفر کردنم حتما تجربه و ان شالله آورده های خوبی خواهد داشت:-))
  • آشنای غریب
  • التماس دعا

    پاسخ:
    چشم ان شا الله
    سلام 
    سفر به خیر 
    خیلی التماس دعا :) 
    پاسخ:
    سلام
    ممنان ان شا الله
    به روی چشم دعاگوتون خواهم بود:-)
    سلام. اونجا رفیقای ما رو دیدی یاد ما هم باش و به جای ما هم چند تا عمود رو برو.. شخصا وقتی پولدار شدم میخوام نزدیکای عمود 71 یه موکب خفن بزنم! من چای های پرررررررنگ و قهوه های عراقی رو خیلی دوست داشتم و تا 5_6 تا استکان به نیت هر کدوم از بچه ها و رفقا نمیخوردم ول کن نبودم! 
    یعنی شمام سعی کن به جای غذا مذا بیشتر همون چایی رو بخوری که همه جوره اکی هست. 
    مواظب خودت باش. جای ما رو خالی کن. هرچند مام تنگه احد رو نگهداشتیم:) 
    پاسخ:
    سلام سید الاطباء بلاگستان:-)
    منظور از رفقای شما چای عراقی و پررنگه دیگه!
    چشم ان شا الله قدم به قدم یاد و خاطره شبیخون هاتون رو در مسیر زنده میکنم مخصوصا در عمود 71 ملقب به عمود یونسیه:-)))
    به عنوان یه مصرف کننده که بیشتر از بیست ساله درگیر این ماده افیونی‌ام باید بگم آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است: چایی بعد چایی، چایی پشت چایی!
    احتمالا تو رودهای بهشت ما ما مصرف کننده ها چای تازه دم روانه و تو جهنم چایی جوشیده سرد!
    خلاصه که خیالتون راحت از پر کردن جاتون:-)))
    مبادا به طمع پست لایک خور، اینجا رو رها کنید و اینستاگرامیان اینجا رو تصرف کنن
    پابرجا بمونید که فیلتر از آنچه فکر می‌کنید به اونها نزدیکتر است...
    * خلاصه همینطور که مشاهده فرمودین از فشار بالای کاری مغزم داره ارور میده و شیرینی جات تراوش میکنه:-)))
    خوش به حالت واقعا
    التماس دعا 
    پاسخ:
    ممنان ان شا الله روزی خودتون بزودی...
    دعاگوتون خواهم بود:-)
    اخ آخ آخ آخ! میگم اون جاده جاده بهشته میگی نع! من اصلا به هوس اون چایی ذغالی های پررنگ و قهوه هاش میخواستم "شب رو" بشم! روزا رو تو موکبای خلوت بخوابم! حیف زن و بچه رد خودم راه انداخته بودم گفتم خوبیت نداره!
    بهشت با رود پر از چایی ذغالیِ داغ و پررنگ و تازه دم که هل و دارچین و گلاب هم بهش اضافه کرده باشن همینه دیگه.. چایِ جهنم هم سرده و هم مث آب دهن مُرده : کم رنگ! 
    گزارش لحظه به لحظه بده ببینیم چه خبره.. مثل شباهنگ که رفته بود مشهد ها. اونطوری.. 
    پاسخ:
    دکتر گفتین چای زغالی و کردی کبابم😁
    چای زغالی رو قله بح بح
    معلومه اهل دلین
    ماهم از همسفر ارشدمون قول گرفتیم یه شب پیاده روی داشته باشیم
    من عاشق شبام
    انشالله بشه...
    ان شا الله به نیابت از شما هم یه یه قدم میرم و یدونه چایی ذغالی میخورم‎:D
    دوست منم رفته بغداد خونه اقوامشون از کنار مودم پرسرعت گزارش لحظه به لحظه اربعین میده‎:|‎
    منم باید دنبالل وای فای رایگان باشم‎:|‎‎:|‎
     لوکیشن فعلی: درون آژانس به سمت ترمینال، بلیط ۸شب مهران‎(:‎
    بعله! تازه من قدم به قدم با همون چایی ها زنده موندم و با تب و لرز خودم رو به کربلا رسوندم! هیچی غذا نمیخوردم که..
    من پایه شب رویی نداشتم. اون زمان خیلی مد نبود و پسرا تک و توک شب میرفتن. دست و بال من بسته بود. الان خیلی مد تره و گویا جا افتاده. تازه شب رو باشی سحر کله پاچه هم میزنی. که این اصلا خودش اندیکاسیون انتخاب شب رویی داره!
    اتفاقا قشنگیش به همین ثبت لحظه به لحظه است که چند سال بعد بخونی جیگرت حال میاد. مارم اونجا یاد میکنی. بده؟! وای فای رایگان زیاده. حواست رو جمع کن. برو دست خدا به همرات. 
    پاسخ:
    بح بح ببینم میتونم کل سفر رو به شب رویی تبدیل کنم 😁
    شما بیا خودم پایه شب رویی میشم! بهترم هست اصلا‎(:‎
    آره خوبه مقید بکنم خودم رو به نوشتن 
    لوکیشن فعلی: توی اتوبوس‎:|‎
    یکی از مسافرا پاسپورتش رو جا گذاشته بود و با یه اوضاعی به دستش رسوندن
    راننده و شاگردشم اهل دلن، دائم صلوات میگیرن و اتوبوس از صدای جمعیت میلرزه
    مداحی ام گذاشته
    قشنگ وسط هیاتیم‎:D‎:D‎:D
    یه طراحی صحنه کردیم و شامم تو ماشین به بدن زدیم
    انقدر گشنه ام بود عکس یادم رفت بگیرم
    یادم باشه فردا قبل از بهم ریختن بگیرم بعد بذارم اینجا
    شایدم نذارم، الان گرمم قول الکی میدم‎;)‎
    ان شا الله شما همینجور کامنت بذاری، سفرنامه کربلا همین زیر تکمیل میشه
    یه هل بدین من ابن بطوطه شدم‎:D
    الان؟! حالا شام چی بود؟! بخواب، کم بخوابی بدنت به هم میریزه. من کامنتم نذاشتم خودت باید تو کامنتدونی بنویسی. گفته باشم. فعلا که مارکوپولوی بلاگستانی. ولی برگستی ، هندو آفریقا رو باهات میام:)
    پاسخ:
    هعی دکتر دکتر دکتر
    همسفرامون حرف میزدن خوابم نمیبرد کلا هم شب بیدارم، بدنم جغده هنوز هماهنگ نشده با زمان آدمها
    دیشبم خداروشکر استتار کردیم و اوضاعمو ملت نمیدیدن
    خیلی محتوای جالبی داشت صحبت بغل دستی و پشت سری😁
    یکیشون میگفت اولین باره میرم کربلا ولی امسالم نمیخواستم برم، چون سخته، باید نگهش داری
    اون یکی ام میگفت اگه نگه نداری انقدر امام حسیناربعین میبردت تا بالاخره نگه داری
    بعدم که رسیدیم بیستون میگفت اینجا یه کاروانسرا مال زمان شاه عباسه
    بعدم اطلاعات طاق بستانو زد تنگش یه تاریخ جدید ساخت
    دیگه اینجاها من تو شیشه بودم
    خوابم نمیبرد نشستم اسم دوستای مجازی و غیرمجازی رو نوشتم با سفارش های دعاییشون
    یه ساعت درگیر یادآوری خاطراتم شدم فقط
    دیگه یادمان عملیات مرصادو رد کردیم کم کم چشمام گرم شد
    ولی پاهام جا نمیشد ، گره خوردم تا نماز صبح‎:D
    دیگه الانم نزدیکای مرزیم
    خلاصه برنگشتم حلال کنید! مستند نگارتون پر کشید‎:D
    دکتر روی هند و آفریقا حساب کردما! از الان برنامه رو بچین، شب گردی ام داریم ایضا😁 
    سلام 

    خوش بسعادت شما 
    التماس دعا برای فانوس جزیره ی ها هم دعا کنید 
    پاسخ:
    سلام
    ممنون ان شا الله به زودی روزی شما
    چشم در جوار مرقد امیر دعاگوتونم
    برای دکتر یونس مد ظله العالی‎‎:D
    دکتر جان عارضم به حضور انورتون اگر مورخ سه شنبه یک آبان، قبل از ظهر مصاحبه سفیر ایران در عراق و عراق در ایران رو از مشاهده کردین باید بهتون بگم ما زیر دوربین صداو سیماشون، وسط صحنه، پایین پای محافظا در حال خوردن صبحونه در گیت ورودی عراق بودیم‎:D
    همینقدر کف اجتماع‎(:‎
    بعد از نمازم از گیت رد شدیم و آویزون یه گروه خیلی عالی که خانوادگی اومده بودن شدیم و سه نفری خودمونو توی ماشینی که برای نجف گرفتن جا کردیم😁
    * دینارمونو دزدیدن دارن باهاش پز میدن!
    والا بقرآن! سه میلیون چوق پول بیزبون دادیم برای ارز، حالا با حساب هایی مث کف دست صاف اومدیم مملکت غریب!
    باید برای به دست آوردن دینار برم اطراف حرم بگم میخوام برگردم شهرم پول ندارم، پنج هزار تا کمک کنین‎:D سه نفری تا ظهر کار کنیم کرایه برگشتمون دراومده😁
    جاتون خالی اذون مغرب یه جای باصفا نگهداشتوندن راننده رو، و اولین چای عراقی رو به بدن زدم
    بح بح! خدایا چه آپشنایی دراین نوشیدنی قرار دادی! شکرت!
    بعدم غذایی که دادنو کیسه کردم تو ماشین زدم به بدن، اونم بح بح‎(:‎
    طرفای نه شب رسیدیم نزدیکای حرمو و از بقیه خداحافظی کردیم اومدیم دنبال صحن حضرت زهرا
    یه نون و تخم و مرغ و ترشی ام دادن که همسفرهام گرفتن و اونم خوب بود
    دیگه یازده رسیدیم صحن و به صورت پراکنده جا پیدا کردیم و منم تو ایون خوابیدم، قرار بود یه ساعت قبل از اذون که میشد حوالی۴بیدار بشیم بریم زیارت ولی ساعت دو یه بارون زد و اینجا قیامت شد
    همه بیدار شدیم و دیگه خوابم نبرد گفتم بیام گزارش امروزمو وصول کنم
    ولیییی دکتر ویو ره ره!
    کنار گنبد حرمیم
    اصلا صحنه بسی دلرباست
    ایشالا بعدا برای همه اینا عکس بدم‎(:‎
    اه! دوباره بارون گرفت
    الندید بدید الپرحرف: من
    واااای! من اون صحنه‌ای که تو کامنت آخر توصیف کردین رو عاشقم! دستتو دراز کنی به گنبد می‌رسه انگار!
    قبول باشه زیاراتتون ان‌شاءالله :)
    پاسخ:
    سلا‎م‎(:‎
    خوش اومدین
    اولین بار که چشمم افتاد کپ کردم، اصلا نمیتونستم بخوابم
    اذیت بودم
    بعد دیگه انقدر مجبور شدیم بخاطر کمبود جا نشسته بخوابیم، رودرواسی رو گذاشتم کنار‎;)‎
    تازه سر ظهر دو تا دختر جوون با تیپ دانشجویی بین مهندسی و هنر،مثلا معماری‎:D اومدن گفتن اون گنبد کیه؟
    گفتیم امام علی 
    گفتن آها حرمش اینجاست
    گفتیم آره دیگه ازون کوچه روبرویی بپیچ میری تو حرم
    البته ادای لیدری بودا!
    ما دیشب ساعت یازده رسیدیم و اسکان گرفتیم، من امروز ساعت پنج بعدازظهر برای اولین بار در عمرم رفتم حرم
    انقدرم این زیارت اولی بودنمو میگم تا برای همه جا بیفته مستجاب الدعوه ام‎‎:D
    البته وقت اذون شد کلا حرمو بستن و ورود اولم با شکست روبرو شد
    دیگه به فرازهای آخر دعای کمیل رسید ورودم
    تف تو ریا اول اسم بچه های وبلاگ میومد تو ذهنم بعد دوستای خارج از وبلاگستان!
    اینجام کلا همه راحتن
    ما عادت نداریم
    ما عادت داریم حرم امام رضا و خادم و سختگیری و دیسیپلین
    حرم حضرت معصومه و دیکتاتوری و بی برنامگی!
    اینجا اصلا فاز هرچی عشقته! هرجور صفا میکنی باش
    یه تیپایی رو رااااحت راه میدن که هرگز تو حرم اون دو بزرگوار تا سانسور نشن نمیبینی
    خادما یجور چشم پوشی و صبوری میکنن که ما پررو میشیم
    این ه وضعشه!
    تو حیاط حرم بخوابی؟ بلابدور
    اینجا ایرانیا تابلوئن
    انقدر خانومای متشرع به شب جمعه شب پر از دعا و صلاه، به خوابیدن ملت،بجای استفاده ازین اوقات پربرکت گیر دادن ، کم مونده بود دعوام بشه که بابا اصل قبولی عبادت اذیت نکردن دیگرانه!
    شما دوست عزیز برای یه جای سجده رفتن، ملتو از خواب بیدار میکنی طلبکارم هستی چرا این شب پرفیض رو دارن میخوابن
    بیچاره طرف سه روز بود نخوابیده بود...
    استغفرلا...
    آمااااا
    یه عزاداری زیبایی از هندی یا پاکستانیا دیدم
    با اینکه زبونشونو متوجه نمیشدم،بدجور به دل مینشست
    یکم فیلم هم گرفتم ولی گفتن راضی نیستن‎):‎
    * تسنیم جان خسته شدی دیگه ادامه نده😁
    بازم بارون ادامه پیدا کرد
    تو کیسه خواب زیر طاق آسمون بودیم که شالاپ آسمون پاره شد و سیل اومد
    طرفای نه صبح!
    حالا همه ملت رفتن زیر سقف ایوون ها
    ما موندیم وسط مث دوتا کرم رنگی😁
    هی میان میگن پاشین خیس شدین😁
    ماهم قسم و آیه که بجان شما ما خشک خشکیم ولی به محض اینکه کله رو بیاریم بیرون موش آب کشیده میشیم
    کلی اون زیر التماس خدارو کردم که دیگه بیشتر ازین خفت مون نده و با اعلام تنفس بذاره بیایم بیرون
    که خداروشکر سریعا تایم اوت اعلام فرمودن و مام جنگی پریدیم زیر سقف
    خلاصه دوستان اگه کسی این داستانو از نزدیک دیده بدونه اون ما بودیم‎:D
    بعدم تا ظهر در حال نم گیری بودیم
    و جالب اینکه تواین سیل جمعیت دوست و آشناهم پیدا کردیم
    و الان دو بعلاوه یک مون شده سه بعلاوه دو!
    از حواشی جالب امروز هم اینکه دستشویی روبروی در اصلی حرم، ته کوچه خاکیه که توش چای زغالی(بح بح) میدن(یا ایها المسلمون) لباسشویی خشک کن داره، و بسیار سریع شما رو از وحشی بافقی به باباطاهر(پوشان شون) تبدیل میکنه‎;)‎
    البت این امکانات معمولا سر از پول مفت سعودی درمیاره، ولی فعلا نشانه ای اینجا ندیدم
    *ایضا خدو بر دولت و بانک ملی! خدو!
    شعبه بانک صدور ارز رو گذاشتن ته دنیا، از۷صبح همراه ما رفت، بعد از نماز ظهر برگشت، دست خالی
    صف کیلومتری و بی حساب!
    پول کوفه رفتن نداریم‎:'(‎
    خدو برتو ای غارتگر اموال مسلمین
    تو مملکت غریب 
    هعی
    عابربانک نیس
    اگه عابر پیدا نکنیم، پول برگشت به مرز هم نداریم
    که برمیگردیم به راهکار نظر قبلی، که به همت همراهان نیاز داره و یه صبح تاظهر تلاش
    خلاصه خدای ما گول خورده ها و خارج ندیده ها هم بزرگه‎:D‎:D‎:D
    اگه با همین کیفیت توزیع چای و غذای حرم، ارز میدادن الان همه مون داشتیم دور دنیا رو میگشتیم😁
    خب تسنیم جان شما رو با پست جدیدم پای کامنت تون تنها میذارم😁
    السوء استفاده کننده من الکامنت التسنیم المونولوگی: من
    **یادم رفت بگم خدو برایرانسل و همراه اول نیز
    السق الاسود نیز من: دوباره بارون گرفت و سناریوی دیشب تکرار میشود‎:|‎

    سلام
    صحنه‌ی بارون خیلی جالب بود 😀😀 البته راس میگین، برای کسی که مونده وسط تو دیدرس صدها نفر علاوه بر هیجان، یه مقدار سختی هم داره.
    اینجا تو تلویزیون دارن تبلیغ می‌کنن که باجه‌های بانک ملی و فلان و فلان تو مرز و نجف و کربلا 24 ساعته ارز تحویل میدن! عجب! همینجوری تو دیار غربت سخت هست، پولتم گرفته باشن دیگه هیچی! نگرانی مازادِ بیخود.
    اون توزیع غذای حرم علوی که انگار تا قیامتم بدن تموم نمیشه =) من چند بار ازش غذا گرفتم، صفم انگار آخر دنیا بود، سر یه ربع رسیدم!

    خلاصه همچنان دعاگوی وبلاگی‌ها باشید :)
    پاسخ:
    سلام علیکم و رحمه الله
    هلا بیکم😁
    دیگه عربیم فول شده برم سراغ تکمیل زبان بعدی‎:D
    اول که توی مرز اصلا چیزی به اسم شعبه ارزی نیست(فرودگاه امام خمینی انگار داره)
    نجف هم که وصفش رو شنیدین
    میمونه کربلا
    که انگار گفتن نهایتا تا۱۱ آبان حواله ها اعتبار داره
    یه حس مشترکی به همه ایرانی ها میگه با سود روزشمار این همه خریدار،دارن یه حالی میکنن وگرنه دلیل دیگه ای این پاسکاری نداره
    ‎:Dموافقم اون صف حرم سه سوته میرسی به غذا، دمشون گرم
    شباهنگ اینورا نمیاد وگرنه میگفتم یه کرم چشم(مثل کرم گوش) انداختی تو ذهنم هر عدد چهار دار یا رند میبینم یادش میفتم
    الانم کنار عمود۱۱۰۶ نشستم دارم مینگارم
    تا الان نت نداشتم
    توی نت گوشیم نوشتم
    فقط بدون شب اول با چند تا عراقی دوست شدیم
    انقدر گفتم دینار لاموجود
    میخواستن بهم پول بدن😁😁😁
    گفتم بابا فلوس موجود، عابر بان لاموجود، حواله ارز موجود، بانک و صراف لاموجود تا کوتاه اومدن
    دیگه در جریان باشین همچین کولی ای هستم من
    پام به ایران برسه خاک شعبه ارزی بانک ملی رو به توبره میکشم‎:D
    وایِ من
    وایِ من
    خوش به سعادتت
    اوج تفاوت جنسیتی رو تو کامنتای این پست دیدم! یعنی فقط شما آقایون بشینین شبش فکر کنین صبح بعد راهی بشین پیاده!
    آقا التماس دعا
    خیلی زیاد
    سلام منم به آقا برسونین، بگین دست دلمو بگیره، خودش باقیش رو میدونه
    هرجائم از هر خیابونی اولین گنبد رو دیدین، یه سلام هم از طرف ما بدین

    دو نقطه ابراز شدید زیارت قبول، التماس دعا و مابقی ارکان راهی کردن زائر
    پاسخ:
    آقا جای شما خالیه ها
    پاشو تفکرات جنسیت زده رو بذار کنار سال دیگه باهم تو این مسیر بیایم
    دیگه از عمود۱۰۰۰ حدودا وارد محدوده کربلا میشیم
    بیست کیلومتری کربلا
    الان که۱۱۰۶م پس تو هوای کربلام
    همینجا دعات کردم و گفت خدایا تک مدی، تک مدی خدا!
    امام حسینم از خوده‎‎:D
    سعی میکنم یادم بمونه اون گنبد رو هم
    ولی اگه قسمت شد رفتیم نجف دوباره شرایط مهیا بود به نیتتون نماز میخونم
    منان از همه ابرازات و ابرازین‎:D
    انشالا به زودی روزی خودتون‎(:‎
    اوج تفاوت جنسیتی رو در کامنتا میبینی تو رو خدا!!:) ای خَدااا.
    هنوز زنده ای تو؟! ای بابا هرکی جای تو باشه انقدر بی خوابی بکشه و بارون بخوره و زیر پای حرم آقا تو صحن حضرت فاطمه خودش رو جا کنه حتما جوونه میزنه! خلاصه دست راستت رو سر بقیه. دعا نمیخواد اصلا شما بخواب به نیت ما. ما خوابمون هم تو حرم بابامون عبادت و تسبیحه. 
    یه چی میگم خوف نکنی. من پای تمومِ ضریح ها و در تمام حرم ها خوابیدم. بهترین و سبک ترین و خواب های تمام عمرم اصلا اونجا بوده. گوش هات رو به غرغر بقیه ببند و چون زیارت اولی هستی اونجوری که عشقت میکشه زیارت کن. زیارت اول مثل معدل ترم اوله. کلن معدل رو میاره بالا.. 
    بعدم یعنی آدم خونه باباش نخوابه؟ کجا بخوابه پس؟! 
    ما میخوابیدیم تو حیاط. پامون رو هم میزدیم به دیوار. بعد همینطوری گنبد ها رو نگاه میکردیم. از دیالوگای ما بقیه خندشون میگرفت. مثلا مریم تو خواب و بیداری میگفت قشنگ از گنبد حرم نجف پیداست که این بابای ماست! میگفتم آخه متر و معیارت چیه برای سنجش و تفاوت حرم ها؟ میگفت همین که گفتم!  نوش جونت هرچی چایی که میخوری.. جای منم خالی کن. هرچند من رفتم گشتم چند کیلو از اون چای های موکب ها پیدا کردم و آوردم و دم میکنم و میخورم. اصلا برا من دواست. نخورم بدن درد میگرم:)
    گزارش بده باز. یه مقدار جزئی تر. پس کی راه میفتید؟ دیر نشه؟ تو راه هرچی بیشتر بمونی بهتره. من اون راه رو 5 روزه رفتم. (چون تو کربلا جایی نداشتیم ترجیح دادیم بیشتر تو مسیر باشیم). مواظب خودت باش مریض نشی. هیچ آدابی و ترتیبی مجو، هرچه میخواهد دل تنگت زیارت کن.. 

    پاسخ:
    دکتر اوو بعدا سر فرصت پیگیری میکنم😁
    من زنده است!
    من در حال سرفه و فین فین است!
    من سرما خورده است!
    اینترنت نداشتم بیام شرح بدم چه شد
    صبح جمعه بعد از اینکه فقط دوساعت یا کمترخوابیده بودم با یه تاخیردوساعتی بخاطر اشتباه فهمیدن برنامه ریزی ساعت از ۷صبح گذشته پیاده روی رو شروع کردیم
    شب قبل دوباره بارون اومده بود و تا نماز صبح درگیر بودیم، بعد هم حموم و صبحونه، دیگه شدآنچه شد
    ...
    از حرم راه افتادیم و تا به اول خیابون مسیر برسیم یه دوسه کیلومتر حداق رفتیم
    منم که حسابی با حال پریشانی راه افتاده بودم هنوز هیچی نشده بدنم خالی کرده بود
    دیگه از زیر پل هوایی تقریبا خیابون به سمت کربلا میرفت
    جمعیت خروشان در خیابون میرفتن
    انقدر سریع و با عجله حرکت میکردیم که تقریبا از مسیر چیزی نمیفهمیدم
    کم کم خیابون به جاده تبدیل شد و موکب ها که از خیابون ها شروع شده بود حالا باشروع جادم منسجم تر شدن
    باهمراهامون  عمود۱،۶و۱۶۶ قرار گذاشته بودیم
    یکساعتی که توی مسیر رفتیم یه گروه دختر سه تا شیش سال واساده بودن وسط جاده و لبیک یا حسین میگفتن
    چندتا از سوغاتی هایی که همراهمون داشتیم به اونها دادیم
    هورمون خوشحالی ترشح شده تو خونم خستگیمو کامل برطرف کرد
    چند قدم جلوتر، بالاره عدد عمود رو دیدیم
    ۱۲۴
    در شوک وارد اومده از دیدن این عدد همزمان از خوشحالی طی کردن نصف مسیر امروز
    ابخاطر ازدست دادن عمودهای۲،۴،۴۴و۷۱و .... دچار خسران شدم
    و اینکه ما قرار عمود۱و۶۶رو از دست داده بودیم‎:D
    با اینکه همه باهم بودیم ‎(:‎
    ولی دائم به سرگروه یادآوری میکردیم ما عمود۱قرار داشتیما
    حالا همو گم کردیم الان چکار کنیم😁
    عمود۱۶۶یه استراحت دلچسب کردیم  و تازه گرم شده بودیم که  تراژدی اتفاق افتاد
    تازه به عمود۱رسیدیم!
    بیشتر از۱۹۰تا عمود رفته بودیم!!!
    بعله اینها عمودهای خود شهر نجف محسوب میشدن!
    و این شوک عظیم هرچی روحیه داشتم گرفت
    دیگه به زور راه میرفتم
    عمود۶۶ قرار بعدی بود که ایستادیم
    وقت نماز شده بود و توی ساختمون تقریبا محقری که انگار خونه اصلی صاحبخونه بود توی شلوغی نماز ظهر رو خوندیم
    بعد ازون طی مسیر چشم گردوندیم تا غذا پیدا کنیم
    تا الان صبحونه درستی بجز یکی دونفر بقیه نخورده بودن
    به مرد عربی رسیدیم که برنج های ساده میداد
    قیمه نجفی ش تموم شده بود
    همون ساده هارو همونجا خوردیم و ادامه مسیر
    بعد از چندین عمود باز هم یه استراحت تویه موکب کردیم و پاهارو شستیم و راه افتادیک
    پاهایی که تا الان فکر میکردم شن زیر انگشتم رفته نشون داد اون زق زق تاول زدن بوده
    و هر کدوم از پاهام یه تاول زد
    دیگه راه رفتن سخت شده بود و انگیزه خراب!
    به عمود۲۸۸نزدیک میشدیم و موکب با عظمت اما رضا رو دیدیم یکساعت قبل از مغرب بود
    قرار شد شب بمونیم
    داخل موکب رفتم، غلغله بود
    میگفتن جا نیست
    ولی درسترش این بود جا هست ولی همه بافاصله خوابیدن
    سرویس بهداشتی هم عالی
    خاطرات هویزه زنده شد
    برگشتم پیش همراهان و گفتم موکب بی امکانات عراقی میخوابم اما حاضر به موندن اینجا نیستم
    قرار شد یکم عقبتر و جلوتر دنلال جای خواب مناسب بگردیم
    با یکی از همراهان جلوتر رفتیم و چند موکب جلوتر یه موکب عراقی تمیز و خالی پیدا کردیم
    سری برگشتیم و وسایل رو جا دادیم
    بعد هم از امام رضا شام گرفتیم و نماز خوندیم
    موکب شمری
    خانم های خادم همه تحصیلکرده، استاد دانشگاه و کارمند
    موکب هم خانوادگی بود
    متعاق به خاندان شمری
    گپ و گفت شکسته بسته ای با یکیشون انجام دادیم
    جاتون خالی
    ازین بعد هرسال انشالله موکب شمری😁
    صبح بعد از نماز حرکت کردیم و باپاهای لنگان یک ساعت و نیم صد عمود رفتیم
    بعد قرارها چهل پنجاه تا یه عمو شد
    کم کم توانمون تحلیل رفت و سر اذون پرسون پرسون با شکم گشنه و لب خشک و لنگان لنگان یه موکب پیدا کردیم و نماز
    یکی از همراهان برید
    و دیگه نتونست بلند بشه
    یکساعت بیشتر نشستیم و باز برنج بدون قیمه خوردیم و حرکت
    قرار شد ده تا دهتا جلو بریم و دنبال جا برای شب موندن بگردیم
    بالاخره عمود۶۱۲ جا پیدا کردیم
    بد نیست
    سرما خوردگی شدیدی پیدا کردم و تب و لرز
    توی کیسه خواب خوابیدم با چنددست لباس و هنوز سدمه
    زیر بارون که بودم از گرما نمیتونستم توش بخوابم و الان...
      مشکلات درد بدن و عفونت و سردرد هنوز به قوت خودش باقیه
    انشالله اباعبداله کمک میکنن و میرسیم
    انشالا
    صبح بعد نماز حرکت کردیم
    یه چیزی مثل فرنی رقیق اینجا میدادن
    خیلی برای من که سرما خوردم خوب بود
    بعد یه تخم مرغ آب پز پیدا کردم و رفتیم تا یه صدتا جلوتر
    دیگه فقط مشت مشت قرص میخورم:من و قرصهای نخورده‎(:‎
    یه مقدار کنتاکت هم بینمون پیش اومد
    قشنگ میدیدم شیطون داره غلغلکم میده سفرمو خراب کنم
    سعی کردم مشت محکمی بکوبم و کارمو بکنم
    خداروشکر
    دیگه اوضاع پاهامم خرابتر شده بود
    رسما از راه نمیرفتم
    دیگهمورچه ای رفتم نا وقت نماز برسه
    یه ضماد دستی که همراهای مهران به نجف بهمون وادن رو برای ماساژ کف پام استفاده کردم یه مقدار بهتر کرد
    عسل هم روی زخمها و تاولها میزنم
    بعد قورمه سبزی‎:D راه افادیم بازم
    دیگه یه ساعت به مغرب عمود۱۱۰۸ موکب عراقی بازم رفتیم و تاااا ده و نیم شب خوابیدم
    همچنان سرفه و خاک و ...
    ازین قسمت خاطره خاصی ندارمً فقط گفتن داشته یه گسل فعال میشده‎;)‎
    باز بعد نماز صبح منتظر همراهای جدیدتر شدیم و راه افتادیم
    * دکتر اگه بدونی کجا دارم اینا رو تایپ میکنم‎:|‎
    از وقتی کف پام بلاستر زدم اوضاعم بهتر شده
    الانم داریم میریم ۱۱۶۶ 
    احتمالا امروز تا نزدیکی کربلا بریم و شب بخوابیم فردا وارد بشیم
    الانم وسط راهپیمایی۲۲بهمنم‎:D‎:D‎:D
    البدون نت فی المدت۳ روز و الحرفهای قلنبه شده: من
    خیلی خوبه. برووووو تو میتونی. فقط کفش یا کتونیت رو دربیار و از همون دمپایی پلاستیکی سبک های خودشون بپوش. با تاول سخته راه بری. با سرنگ آب تاول ها رو بکش. ولی پوستش رو ابدا دست نزن و نکّن . چون خودش مثل یه بانداژ استریله. عسل چه کثیف کاریه باز؟! مگه زخم شمشیر صدر اسلامه؟! همونا الان بودن میومدن من سوچور میزدم و رو تاولا پماد زینک اکساید میمالیدن. برو درمانگاهای مسیر و پماد زینک اکساید بگیر. برای عرق سوز و تاول خوبه. با باند هم ببندش. 
    تو مسیر چون خسته این همگی این کانتکتا پیش میاد. خیلی صلوات بفرست که عصبانیتت رو بتونی کنترل کنی یا خدایی ناکرده مشاجره ای بین همراهاتون پیش نیاد. هرچند فقط خدا میدونه همراه و همسفر بی برنامه و ناهماهنگ و سر به هوا که بقیه رو معطل خودش میکنه چقدر رو اعصابه! 
    خدا کمکتون کنه. همه ی این سختی ها با دیدن گنبد طلایی امام حسین از تنت در میره. اصلا زنده میشی.. من با تب 39درجه مسیر رو رفتم. تو هم میتونی. مایعات بخور بدن کم آب میشه. نترس . از هیچی نترس. به سلامت و با دست پر برمیگردی. من از بابام خیلی کمک گرفتم تو هم ازش کمک بگیر. اینهمه براش قرآن خوندی پس کجا میخواد جبران کنه؟! 
     یعنی تا حالا یادم نمیاد اینطوری ازش کمک خواسته باشم و اینطوری کمکم کرده باشه. تو بیابون تاریک و اطراف کربلا پشت یه موتور سه چرخه ای که نمیدونستیم چیه و کیه و کجا میره با سه تا دختر امانت دستم، گم شده بودیم. تو تب 39 درجه میسوختم. ولی دستام و صورتم از شدت باد سردی بود که به صورتم میخورد یا ترس و وحشتی که کرده بودم بی حس شده بود. حتی نمیتونستم لب هام رو تکون بدم و داد بزنم.. از بابام کمک خواستم. هرچی دعا بلد بود خوندم تا رسیدیم به یه گاراژ ساعت 3_4 صبح!! یه نور و یه جاده پیدا شد. وقتی میخواستم از پشت این موتور سه چرخه هه پیاده بشم زانوهام توان نداشت! احساس کردم زانو ندارم.. از ترس فقط میلرزیدم.. یه عده ایرانی دیدیم که وقتی قیافه های زرد و رنگ پریده ما رو دیدن جا باز کردن ما نشستیم تو مینی بوسی که گرفته بودن.. فقط خدا میدونه مثل معجزه بود.. من تب داشتم خیلی حالیم نمیشد داره چی میشه.. ولی دست عنایت خدا رو دیدم.. برای منم دعا کن. و بدون دست قدرتمندی مواظب شماست.
     هر کدوم از شما قطعه پازل خودش رو در این تابلوی بی نظیر پر میکنه. همه سعیت رو بکن که پازلت درست و قشنگ باشه.. همین که جزیی از اون کلی خودش ته عشق و صفاست و قسمت خیلی ها نشده. پس استفاده کن.
    پاسخ:
    دکتر یه کیلومتر برات نوشتم پرید
    قسمت نبود
    ممنون از کامنتت
    خیلی خوب بود
    ممنان
    الان عمو۱۳۹۶ داخل کربلا خوابیدیم
    ان شا الله فردا حرم
    التماس دعا
    ..
    سلام دکتر
    روضه دیشبم که ثبت نشد
    یکم توی وب دکتر میم نوشتم
    تا روشنی هوا همون موکب یا بعبارتی چادر وسط خیابون شارع عباس خوابیدیم
    نجف که بودم همون شبی که ورودم به حرم با شکست مواجه شد رفتم کوچه روبروی حرم وضو بگیرم که چای عراقی هم گرفتم
    نشستم روی زیلوی یه خانواده اصفهانی
    همون لحظه خانمه داشت به دوستش آدرس یه حسینیه خوب تو کربلا رو میداد
    دیگه از اوشون گفتن و از من شنفتن، الان تو همون حسینیه ایم
    حسینیه آیت الله خویی
    رووووبروووووی حرم امام حسین، باب قبله، جسر حدید
    تمام سال بازه و اسکان رایگان داره
    البته بعد از بیدار شدن فهمیدم معده و کلیه هام سرما خورده و نمیتونم یه قدم هم بردام
    دیگه با یه والذاریانی داشتم راه میرفتم که سرمو بلند کردم دیدم اه! ته این خیابون یه حرمه
    دیگه بقیه مسیر در سکوت طی شد
    دیگه با آسه آسه رفتن به زور یه شعبه هلال احمر نزدیک باب قبله پیدا کردیم رفتم ویزیت شدم
    بعد دوتا آمپول و قرص و اینها بهتر شدم و تونستم توی شلوغی ظهر اربعین خودمو به حسینیه برسونم
    دکتر شهادتتو از همه اولیا و اوصیا خواستم، دیگه اگه قسمتت نشد حتما لیاقت نداشتین😁
    * یعنی من باید برای اولین بار تو عمرم چشمم به حرم حضرت عباس بیفته و بعد اول از همه بگم خدایا شغل فلان بلاگر، بعد تک مدی، بعد تسنیم بعد آشنا و پاموک و همدم و دکتر یونس و شباهنگ و ....
    خدایی این زندگیه؟
    اللهم عجل لولیک الفرجی چیزی😒
    خلاصه من الان اولین نگاهتون به گنبد حضرت عباس رو ازتون طلبکارم😁😁😁
    ایضا حرم امام حسین😐
    دیگه تو حسینیه هم به سختی بین ایرانی های عزیزتر از جان بسختی جا پیدا کردیم و بیهوش شدیم
    هی خواب و بیدار و سروصدا و دعوا و تنه زدن تااااا مغرب
    بعد نماز و شام
    الانم در تلاش برای خوابیم
    هر لحظه که میچرخی یه هموطن خودشو کنارت جا داده
    مث خط کش روی لبه بین دونفر خوابیدم
    انگار قراره ساعت۳بریم حرم
    شایدم سه ساعت بعد!
    🙄
    خلاصه تو کل این مسیر فقط دیشب یه رفتار زائری واقعی دیدم
    رفتیم توی همون چادر که بخوابیم
    یه نفر بزور برامون جا باز کرد، پتو جور کرد، حتتتتی پتوی نوی خودش رو داد کهنه رو برداشت، گفت شما جوونید‎:|‎
    خلاصه حسابی شرمنده مرامش شدیم
    خدا زیادشون کنه
    خلاصه که شدیدا و عمیقا در مفهوم زیارت و حب مشکل داریم
    کاش یکم بیشتر رفتار عراقی ها رو نگاه کنیم
    بیشتر یاد بگیریم
    و خودمونو اصلاح کنیم
    من اصلا عراقی ها رو نمیفهمم
    مرد عرب اصلا تو خونه کار نمیکنه
    پسرهاشون از کودکی رییس تربیت میشن
    چی میشه که این مرد، این جوون، این رییس و همه کاره پا میشه میاد التماس زائرا؟
    مثل خدمتکار برای آدمی مثل خودش کار میکنه
    و تموم هم و غمش راحتی اونه؟
    من اصلا نمیفهمم
    توان درک این موضوعو ندارم
    بارها شد جایی بودیم یا کاری کردیم که بعد فهمیدیم میزبان خیلی معذب بوده
    ولی اصلا به روی ما نمیوردن
    حتی یه تذکر ساده
    خدایا ما چقدر فاصله داریم!
    شب اول جایی اسکان گرفتیم، همزمان با ما چند نوجون عراقی هم رسیدن
    که اگه اونا میخوابیدن جای ما نامناسب میشد
    یکی از ساکنین موکب که بعد فهمیدیم از صاحبهاست چیزی گفت و نذاشت جای بهتر رو اونها بخوابن
    ازبین کلماتش فقط زائر و حرام رو شنیدیم...
    چندبار حین مسیر به این فکر میکردم اگه اربعین ایران برگزار میشد چه اتفاقی میفتاد؟
    حتی تصورشم ترسناکه
    اینجا همه اومدن با هر کیفیتی که میتونن کار میکنن بجتی اینکه نگران نگاه بقیه باشن
    بجای اینکه بشنون نداشت خرج کنه!
    اینجا ما حتی فهم غذای با ارزش نذری رو نداریم
    انگار رستوران
    دو قاشق میخورن میذارن کنار
    جلوی خود میزبان!!!
    چقدر ازین شرمندگی بگم...
    فهم بضاعت ...
    فهم حب...
    اینجا حتی با سنگلاخ و خاکی و کثیفی جاده اش حال میکنم
    با خودم میگم ما عزیزتریم یا خانواده امام؟
    اونها همین مسیرو رفتن بدون یه لطف با قاتلین پدرشون
    بدون احترام
    با راه هایی بدتر ازین...
    ما کجاییم؟
    فقط اینجا حال حضرت زینب رو میشه فهمید
    فقط یه خانم میتونه حال واقعی حضرت زینب رو بفهمه
    چه کشید...
    با نگاه های ناپاک
    با محارم کشته شده
    با اشباه الرجال
    ...
    بین راه کنار جاده یه پسربچه حدودا ده ساله با پدر و عموش لج کرده بود
    باباش تشر میزد و دستشو میکشید
    به عموش پناه میبرد و پشت اون قایم میشد و عموش با ملاطفت راهیش میکرد
    باباش ادای زدن میومد ولی دستش که به پسر میرسید کاری نمیکرد به عموش پناه میبرد
    باز عموش ملاطفت میکرد
    اما باز بچه راهی نمیشد...
    ...
    ولن تسبی رقیه مرتین...

    زیارت اولی بودی؟!!!!!!!
    پس واقعا نگاه اولت به حرم حضرت عباس و یاد ماها بودن یه جبران سنگین نیاز داره
    بینهایت ممنون
    زیارتت قبول
    و ایشالا حاجت هایی که میخواستی، و یا حتی در آینده خواهی خواست هم به برکت وجود همه ای که گنبدشونو از دور و نزدیک دیدی، به بهترین نحو اجابت بشه با عافیت
    ضمن اینکه
    آقای میرباقری، داشت دیروز شبکه چهار درمورد عجیب بودن مراسم اربعین و رفتارهایی که دیده میشه توضیح میداد، یه چیز جدید و جالب گفت:
    مه این رفتارها و حالت های مردم، یه انعکاسی از خلق و خوی امام حسینه، بعدم گفت زمان ظهور هم همینجوره، حالات مردم یه انعکاسی از خلق و خوی امام میشه، الان پذیراییا، فداکاریا اینا همه یه گوشه از انعکاس خلق امام حسینه، گفت برای همینه هرکس یه بار میره، جذب میشه چون نه جای خواب هست و نه طعام آنچنانی (البته ذکر هم کرد که ظاهرا!)
    پاسخ:
    آری بودم، دیگه نیستم‎;)‎
    البته این داستان فقط به همینجا ختم نشد و با نسبت آرای بسیار زیاد در کاظمین و سامرا هم تکرار شد و یاداولی بودین‎:|‎
    دراین حد که تو صف زیارت امام حسین که بودم دائم دعای فرج میخوندم که یادم نره این دعا رو اول بکنم، باز ریست نشم برم تنظیمات کارخانه اول بلاگی ها رو بگم😁
    توصیف جناب میرباقری هم بسیار زیبا بود
    واقعا همینه...
    بنظر هرکس بیاد حتی اگه بهش سخت بگذره نمک گیر میشه
    ممنون از اینکه برای من هم نوشتین‎(:‎
    هی میام چک می‌کنم ادامه‌ی سفرنامه رو نوشتین یا نه.
    خیلی ذوق کردم اسم خودمو خوندم، خیلی خیلی ممنونم بابت اینکه به یادم بودین.
    ان‌شاءالله خدا هرچی خودش می‌خواد بهتون بده =)
    پاسخ:
    من میگم چرا باید وبلاگ در حالت تعطیل بازدید بخوره، پس همین شماهایین
    هی میان بازدید میزنین، به صورت اتومات بهم الهام میشه یادتون میفتم
    تسنیم یاد تو بصورت ویژه میکردم
    هر کسی اطرافم بود که میگفت آقای، تو ذهنم یاد خودت، پدر و مادرت مخصوصا آقای و مادربزرگت میفتادم، دیگه اینارو میگم دخترم که وقتی از باب الجواد پیچیدی توی صحن قدس و از راهروی گوهرشاد چشمت به گنبد افتاد بدونی یدونه من محتاج همیشگی دعای شما اینجا نشسته
    ممنون از دعای خیلی خوبت
    ان شا الله‎(:‎
    آخ آخ آخ.. دلم رو آتیش زدی.. یعنی یاد منم بودی؟!
    بی انصاف اون وقتی که من عتبات بودم گر و گر برای شماها دعا میکردم جز تو و سپیدار کی میدونست من اونجام؟! 
    بعد من چقدر برات دعا کردم.. حالا حالا باید برام دعا کنی.. به خدا که من با دعاهای شما الان باید به عرش اعلی میرسیدم و از بی لیاقتی و بدبختی خودمه که وضعم اینه.. میدونم دعاهای دل پاک شما صد درصد مقبوله.. 
    پس اثر دعای خیر تو بود که دیروز یه خواب خوب و عجیب دیدم.. با یه عده در معیت حضرت آقا اومده بودیم حج خونه خدا.. باهام حرف زدن و من کل روز رو حیران این خواب و دیالوگ هامون هستم..
    میدونی ما ایرانیها تا اربعین رو خراب نکنیم، تا از اصالتش خارجش نکنیم، تا با بی فرهنگی و خودخواهی نابودش نکنیم دست برنمیداریم.. 
    من اگر بخوام بنویسم چیا دیدم و چیا راه نفسم رو بند می آورد و چقدر در مقابل کرامت میزبان عراقی احساس شرمندگی داشتم خودش مثنوی هفتاد من میشه.. 
    اینکار شما رو میطلبه.. بشینید بعد از اربعین آسیب شناسی کنید.. اون موکبهای پرخرج و برج ایرانی آیا سادگی و صفای موکب های محقر عراقی رو به حاشیه نمیبره؟! 
    ما جای عراقیا ، اصلن اجازه میدیم مثلا از یه کشور دیگه پاشن بیان تو کشور ما و تازه برای ما رئیس بازی دربیارن؟! حالا اذیت و آزار که بماند.. از بیست و پنج میلیون زائر فقط دو میلیونش ایرانیه، قدّ سی میلیون، ناز و ادا و افاده و حاشیه و اوردر دارن! 
    نمیشه برای سفر عتبات و بویژه اربعین هم مثل حج "قبلش" جلسه توجیهی برگزار بشه و این موارد مهم گوشزد و آموزش داده بشه.. 
    هزار جور میشه کار کرد و البته که ما خیلی احتیاج به فرهنگسازی داریم.. چون فرهنگ نداریم. چون همدلی و انسانیت در ما کم رنگه. چون خودخواه و خود محور و همیشه به فکر خودیم و فقط ادددددددعا داریم! ادعامون گوش فلک رو پر میکنه ولی وقت عمل گم میشیم و تو زمین فرو میریم! چون فکر میکنیم از همه برتریم و همه کائنات باید در خدمت ما باشن... ما نمیفهمیم این آب یا خرما یا غذا تنها دارایی یه خانواده عراقیه که نیم خورده پرت میکنیم روی زمین.. ما نمیفهمیم چون باور نمیکنیم چون خودمون هیچ وقت اینطوری نبودیم و نمیتونیم باشیم.. ما از مازاد پولمون انفاق میکنیم. اگر صدقه میدیم یا عبادت میکنیم منتظر پاسخ و پاداش فوری هستیم! خمس رو که با دست گردون و هزار تا کلاه شرعی میپیچونیم.. ما دلامون از مال حرام و شبهه ناک پرشده، با سود بانکها و وام ها.. دیگه این چیزا رو نمیفهمیم. نمیفهمیم طرف ماشینش رو میفروشه میره صد کیلو ماهی میخره برای شام زائرا یعنی چی.. نمیفهمیم پول قرض کردن و سفره انداختن برای زائرا یعنی چی.. نمیفهمیم وزیر مسکن عراق با ماشین میفرسته دنبال زائرا میاره خونش پذیرایی میکنه یعنی چی.. چرا؟! چون وزیر و وکیل ما تا فرش قرمز براش پهن نکنن از ماشینش پیاده نمیشه.. ما تفرعن رو از مسئولینمون به ارث بردیم.. خلایق هرچه لایق.. 

    کاری که اون مرد و زن و کودک عراقی میکنه نه در توان و نه در فهمِ مای ایرانی هست.. مجاورت برای دل باصفا، محبت میاره.. اونها رفتارشون انعکاسی از رفتار امام حسین هست.. چه قشنگ گفته آقای میرباقری.. 
    ایرانی ها البته فقط کفش واکس میزنن! میدونی؟! هم مرقوم به صرفه است و هم با نشستن انجام میشه! :)
     
    ببین خیلی از دوستای من کربلان. اگر حالت بده معرفی کنم بری پیش یکی از دوستام که پرستاره.. معاینه بشی. شاید آنتی بیوتیک لازم باشه. یه سرمی چیزی بزنی ، تو سرما خوردگی بدن کم آب میشه، بعدم تو سفر اتومات آدم کم آب میخوره که دستشویی نره.. اینا میشه یه چرخه که حال رو بدتر میکنه؟! هوم.. خبر بده ببینم چه کردی..
     
    پاسخ:
    مرحبا دکتور یونس!
    بعله بنده ایستاده، نشسته و به پهلو آرمیده به یاد شما بودم
    فقطم شهادت خواستما! فقط‎;)‎
    البته با امکان تشریح و اهدای عضو😁
     آسیب شناسی اربعین که چندساله داره انجام میشه ولی کیه که بتونه فرهنگ سازیشو بکنه
    من همه چیزایی که به چشم دیدم قبلا شنیده بودم
    ولی عامه آدمها انقدر رفتارهای عمومیشون براشون عادیه که نمیتونن بپذیرن اشکال فرهنگی داریم
    و استعداد عجیبی در تغییر ندادن خودمون داریم
    حتی تا لحظه آخر تو راه برگشت به مرز دعوا دیدیم
    دیگه طاقتم طاق شده! یکی از دوستانمون که همون شب اول حسینیه امام خویی اعصابش بهم ریخته بود میگفت یه شب دیگه ام حاضر نیست تو این شرایط بمونه
    ولی ازونجایی که اربعین یعنی با سختی ها رشد پیدا کنی و تربیت بشی، جای دیگه ای که درنظر داشتن جور نشد و شب دوم هم همونجا موندیم و صبورتر شدیم
    حداقل خود من فهمیدم انقدر موشکافانه نگاه نکنم که اذیت بشم
    کسی بدجا نشسته یا خوابیده، دوست داره! به تو ربطی نداره! دقیقا مثل عربها که عموما غر نمیزنن و مثل ما تیتیش مامانی نیستن
    اصلا اذیت شدن های ما براشون رول عادی زندگیه
    منم سعی کردم مثل اونها نگاه کنم
    جام کم و زیاد شد، پتو مو از زیر سرم برداشتن بردن😂 پای ملت تو شکم و پهلو و دماغ و روی قفسه سینه ام بود ناراحت نشم
    برای کسایی ام که سرجام میخوابیدن فقط توضیح میدادم به شدت مریضم و خطرجانی براشون دارم‎(:‎
    یه مقدار اینجوری دنیا رنگی شد
    با داروهایی هم که دادن حالم بهتر شد تقریبا و مریضیم کنترل شد
    البته برای زیارت خیلی شلوغ بود و شب اول که رفتیم نصف شب فقط تونستیم از تو حیاط ضریح امام حسین و حضرت عباس رو ببینیم
    بعد نماز صبح و برگشت و خواب
    یه همراه هم داریم میزنه به دل خیابون و از بین موکبهای در حال جمع شدن غذا و آب برامون گیر میاره‎:D
    دیگه به خودم فشار آوردم بیرون رفتم فقط رفتم صیدلیه یه دستمال کاغذی بخرم که دکترش عین دکترای ایران
    عربی رو با ناز حرف میزد و کلی ادا واصول داشت😁
    و به خاک و خون غلتیدن پول ملی رو همونجایی مشاهده کردم که یه بسته دستمال معمولی الف دینار یعنی دوازده هزارتومن شد‎:|‎
    بجز این و یک عدد نوشابه به مبلغ پنج هزار تومن هیچگونه خرید دیگه ای نداشتیم‎:|‎
    البته یه همراهمون تو مسیر پیاده روی پنج تا نوشابه خرید پنجاه هزار تومن‎:|‎
    هنوز معدم یه چیکه شو یادگاری نگه داشته هضم نمیکنه‎:D
    خلاصه که بطور نامحسوس گفتم طلب سوغاتی نکنین
    همین که سالم برگشتم براتون بهترین سوغاتیه😁
    تازه حتی چای عراقیم نتونستم خیلی بخورم😢
    کلا قسمت ناراحت کننده زیاد داشتیم
    ولی شب دوم کربلا طرفای یازده شب رفتیم یکم بگردیم
    اول رفتیم تل زینبیه که تخریب کردن به یه گودال عظیم تبدیل شده بود
    بعد رفتیم خیمه گاه که عالی بود
    خیلی زیارتش مزه داد
    سر فرصت چند تا نماز خوندم که یکیش به نیابت از شماها بود
    یعنی همونهایی که هی یادم میفتین😒
    بعدم رفتیم زیارت حرم امام حسین که دیگه حول و حوش یک و نیم دو شده بود
    بعدم تو صف تاااا سه و نیم
    ده دقیقه وارد محدوده ضریح تا خروج
    چهار بیرون اومدیم
    دیگه وقت نشد حرم حضرت عباس دوباره بریم
    نمازو گوشه خیابون خوندیم و به سمت خیابون قزوینی حرکت کردیم
    سر راه موکب پاکستان( یا هند)کله پاچه صبحونه میداد
    بدرقه آقا😁
    دیگه جای همه مسلمین و مسلمات خالی
    بعدم رفتیم تااااا آفتاب وسط آسمون یه ون برای کاظمین پیدا کردیم
    پنج تا ما بودیم پنج شیش تاهم جغله دانشجو بودن
    که هر لحظه سر میچرخوندی یکیشون رفته بود تو صف یچیزی
    روی هم نمیتونستن یه مسافر نهایی رو جور کنن راه بیفتیم
    بیل به کمر خورده ها😁
    ضد تبلیغ بودن اصن😁
    دیگه رفتیم تا بازرسی کاظمین
    راننده های اینجام چند کیلومتری مقصد پول میخوان
    همراهای ماهم که خاطره خوشی نداشتن با عربی معلوم الحالی به طرف فهموندن فقط وقتی حرمو ببینن پول میدن نه زودتر
    دیگه حرمو دیدیم و پول دادیم حالا راننده چک کردن اصل و تقلبی راه انداخته بود
    اونم ما😁 و بیل به کمرخورده ها😁 چقدرم عرضه داریم واقعا!
    بقیه پولو که داد بیل به کمرخورده هام مسخره بازیشون گل کرده بود پولا رو چک میکردن
    دیگه با خنده و شادی جدا شدیم رفتیم به سمت حرم
    وقت اذونم شده بود
    آقا رسیدیم سنفرشای منتهی به ورودی حرم
    حس کردم اینجا چقدر مشهده! چقدر حس امام رضا میده! هرچی بیشتر هم وارد شدیم بیشتر تقویت میشد
    حنی معماری و تذکرهای رو دیوار حرم‎:D هیچ جا ندیدم به زائرا تذکری بدن جز کاظمین
    و جایی ندیدم تفتیش اساسی بکنن جز کاظمین
    خود حرم رضوی بود اصن😁
    دیگه یه ساعت اونجا و بعد دنبال ماشین برای سامرا، حدودا ساعت۳ و خورده ای حرکت کردیم
    اذون مغرب ورودی شهر بودیم
    تا برسیم یکی دوساعت طول کشید
    و سامرا...
    اینجا چراغی روشن نیست...
    جز یکی...
    چقدر حس تاریخی خودش رو قوی منتقل میکرد
    چقدر غریب، مظلوم و مقتدر...
    و بهترین خادمهای کل سفر اونجا بودن
    یه زیارت کوتاه و نماز
    شب داخل موکب فاطمه الزهرا داخل چادر تو یکی از کوچه های لطراف حرم خوابیدیم
    صبح بع نماز حرکت کردیم به سمت پارکینگ و بالاخره بعد طلوع یه ون مینی بوس مانند به مهران پیدا کردیم
    با توقف های بین راه و نماز و ناهار حدود دوسه مرز رو رد کردیم
    با یکم گشتن و چرخیدن یه ماشین مناسب هم پیدا کردیم پنج راه افتادیم
    خداروشکر هم براحتی از مرز گذشتیم هم ماشین خوبه
    الان تو راه خونه ایم
    احتمالا بین استان ایلام و کرمانشاه باشیم
    نصف شب یا دم صبح انشالا خونه ایم
    دیگه خیالتون راحت‎(:‎
    الراجع من الاولین سفر الخارجی😁: من
    * دم اینهایی که تو ایران هنوز موکبهاشونو جمع نکردن گرم
    بهمون چایی و تخم مرغ آب پز دادن
    واقعا یوم لاینفع مال و لا بنون همینجاست ها! هیچکس دیگه هیچی همراهش نیست سیرش کنه
    دمشون گرم
    خدا خیرشون بده🌹
    به مام وطن خوش اومدی و زیارت قبول. من همش نگران بودم پول و ارز تون رو نتونید اونجا تبدیل کنید و تو راه بمونید.. انقدر که تو منو حرص دادی بقیه بی سرو صدا و مریضی برگشتن.. تازه راه رو هم دو روزه رفتن! فکر کن دکتر مریم دو روزه اون راه رو رفته دختره ی 45 کیلویی! از ترس شیفت بیمارستانش که مرخصی نداشته.. یعنی این شیفتای بیمارستان قاتل جونه..
    مام به نیت همه ی همه ی همه ی همه ی زائرا آش پشت پا پختیم و چی بود یعنی! 
    خلاصه که خوش برگشتی و خود همین سفر جدای اون قسمت معنویش یه دانشگاهه و تجربه هاش قیمتی هستن.. سفرت رو حفظ کن. حال و هوات رو نگه دار.. 
    اتفاقا زنعموی منم میگفت آخرش به این نتیجه رسیدم که نبینم و دقت نکنم و حرص نخورم.. خودش تجربه است دیگه:)

    پاسخ:
    ممنان‎(:‎
    میبینی دکتر، همه اش جگر خون شدن، همش استرس چقدر جذابه‎:D
    ولی عایا همونقدر که من به یاد شما بودم دکتر مریم بوده است؟ خیر!
    بعله اینها متقابله دکتر!
    بعد اینکه سرگروه ما بچه زرنگه، همون روز اول کربلا دینارامونو زنده کرد
    البته اینکه ما تا الان اونا رو لمس نکردیم بحثش جداس😁
    کل پولی که به ما داد همون سیزده تومن بود که دوازده تومنش یه دستمال کاغذی شد و تمام‎;)‎
    از جمله خصائل آن مرحوم حرص دادن بقیه بود، حالا یه چیزایی ام برای حفظ آبرو نگفتم ولی حضورا موی بقیه رو سفید کردم😁
    ولی دو روزه یعنی روزی چهل کیلومتر! ماشالا ماشالا! من تاااازه بدنم روغن کاری شده آماده پیاده رویه‎:D
    آش به نیت ماها به کام اغیار! نوش جان😒
    من که کل بار معنوی سفرو گله به گله همونجا چال کردم و اومدم
    الان مثل روز اول قبل سفر پاک پاکم دیگه چی چی بم موند که نیگر دارم؟
    خلاصه که دکتر بکن از پول تو خون ملت زدن و مثل دکتر مریم به جاده بزن چقدر پول؟ چقدر کاسبی؟ چقدر دخل پر کردن؟ استفغرلا آدم نمیدونه چی بگه😁😁😁
    به سلامتی برگشتین پس :)
    من هم قویا معتقدم حرم کاظمین کپی‌پیست حرم امام رضاست :)
    پاسخ:
    به سلامت که نه😁 ولی کامل برگشتیم خداروشکر
    انا! یره هی مو موگوم ایی هم برعکس امام رضای خودمانه، نگو بقیه یم همی ره مکنن‎;)‎ 
  • احوال نویس :)
  • خداروشکر:)
    پاسخ:
    ‎(:‎
    آره خداروشکر‎(:‎

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی