بود...هست...نیست

دنبال کردن و شدن قاعده دارد نه اجبار!

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۷/۰۳/۱۱
    2030
  • ۰
  • ۰

هدیه

ده سال پیش بود، شاید همین روزها بچه مدرسه ای بودم که رفتم کافی نت و برای اهدای عضو ثبت نام کردم.

یادمه موقع زدن اون تیک های اعضای اهدایی یکم از فکر کردن به بدن مرده خودم چندشم شد و برای اهدای قرنیه ام یکم دودل بودم

اونموقع غیر از یه نفر، تو خونه کسی خبر نداشت تا کارتها اومد دم در!

اشتباها دو تا کارت برام فرستاده بودن، احتمالا برای قاب کردن به یاد آن مرحوم مغفور سفر کرده:-)

مامانم که همون موقع میخواست جنازمو تحویل واحد فراهم آوری اعضای پیوندی بدهD-:

از آنجایی که این کارت صرفا جنبه تزیینی دارد و هیچگونه ارزش دیگری ندارد بجز اینکه به خانواده یعنی اولیای دم یادآوری بکنه آن مرحوم خودش اصرار داشت شام شب سوسک و مورچه ها نشه! هربار تلوزیون یا اطرافیان خبر پیوند عضو مرگ مغزی رو اطلاع میدن مامانم یادآوری میکنه من که رضایت نمیدم!

برای رضایت گرفتن امیدم بعد از خدا به احسان علیخانیه، که یه چند تا ماه عسل اسلشر دیگه بره! احتمالا کل خانواده کارت میگیرن و داوطلبانه عضو اهدا میکنن:-)

چند شب پیش هم سینمایی "فصل نرگس" رو پخش میکرد، جدای از اینکه چه فیلم خوبی بود، مامانم هم با دقت داشت میدید و منم به تناسب فضا چند خط روضه میخوندم که چقدر خوبه آدم باقیات صالحات بذاره، چقدر خوبه آدم عاقبت بخیر باشه و بعد از مرگش خوبی هاش ادامه پیدا بکنه و یه عده هنوز از وجودش بهره خیر ببرن، هر کسی که نمیتونه شهید بشه و با رزومه پاک بره، ولی این کار مخصوصا وقتی با انتخاب خودت باشه، شاید باعث بشه یه چیزایی از پرونده ات پاک بشه...

هیچکدوم از ما از فردای خودمون خبر نداره شاید ده سال دیگه برای داشتن یه قلب سالم قراره دعا بکنم زندگی دیگه ای که تموم شده رضایت بده زندگی من ادامه پیدا بکنه...

تو نیکی میکن و در دجله انداز              که ایزد در بیابانت دهد باز

cart

*اونموقع کارتها این شکلی بود الان دیدم عوض شدن ولی اون اسم واحد فراهم آوری اعضای پیوندی آدمو یاد تره بار برادران قصاب زاده و شرکا میندازهD-:

در وب آقاگل بیشتر بخوانید : http://aghagol.blog.ir/post/1175

  • ۹۷/۰۳/۰۲
  • من

نظرات (۵)

بااا بااا مهربووون !
آقو من میخوام شهید بشم، فکر نکنم جنازم به درد کسی بخوره ولی اگر تونستن باز یافت کنن و اندام زنده بود، ابایی از بذل و بخشش کلیه و کبد و ریه ها و قرنیه ام ندارم! فقط مساله محرم نامحرمی برام مهمه ها ! حتی بعد از مرگ! اگر قول میدن تو اتاق عمل خوب منو بپوشونن و هیچ نامحرمی نگاه و دستش به جنازه من نرسه مشکلی نیست! این شرط مهمه حتی بعد از مرگ! تو اتاق عمل فکر میکنن طرف دیگه مرده، بیخیال حجاب و پوشیدگی! نه خیرم.. خیلی خیلی مهمه برای من. قول بده اگر بودی گوشزد کنی:)
پاسخ:
خواهش میکنم، اعضای بدنم متعلق به همه شماست
دکتر شما که دستت تو کاره یه جفت کلیهo مثبت کارکرده در حد نو مظنه اش چنده؟
شما داری نقدو به نسیه حواله میدی! فعلا کارت بگیرین تا ایشالا پودر شدنتون راهی نمونده‎:D
آخ آخ آخ یادم رفت اهدای سلول بنیادی رو بگم
اونم برین تا زنده این به داد خلق الله برسین دیگه قبل شهادت یه آثار مثبتی به جا بذارین‎;)‎
دکتر ولی توقع نداشتم از شما! دکتر محرمه، دیگه رو تخت بیمارستانم که باشه محرمتر!
اتفاقا من اگه زنده بودم میام هر چی مونده بود میریزم تو یه مشما، اهدایی به کلاس تشریح دانشگاه؛ بندگان خدا یه چیزی یاد بگیرن کمتر آدم بکشن! والا! همین دریغ ها رو کردین اینها تشریح هموطن به دلشون مونده توی بیمارستان جبران میکنن! از مهندس برج میلاد که کمتر نیستین، دریغ نکنین خلاصه‎‎(:‎ 
مهندس برج میلاد چیکار کرده بیده؟!
اهدای سلول بنیادی کجاست؟ بعد چی میشه؟ من سلول بنیادی ندارم! 
همون که گفتم. به هییییییچ وجه دلم نمیخواد کسی بهم دست بزنه یا نگاه کنه! چه برسه نامحرم باشه.. باور کن با اینکه مُردم پا میشم دو تا میخوابونم تو گوشش! 
من بقیه دکترا رو نمیدونم! ولی خودم به هیچکس محرم نیستم! گفته باشم.. 
پاسخ:
اهدای سلولهای بنیادی در بیمارستان شریعتی طرفهای پل گیشاست
ثبت نام هم ازینجاست
http://iscdp.tums.ac.ir/Register
فقط بعد تکمیل ثبت نام یه آزمایش باید بدین که چندساله فرصت نشده برم بدم🙄
طبق شنیده ها از بچه محلتون مهندس برج میلاد طی رفت و آمد به دانشگاه ایران تحت تاثیر علم، وصیت میکنه بعد از مرگ به اونجا اهدا بشه، که مثل اینکه بچه محلا دستشون رو زیارت کرده بودن
حالا شما از شهادت به تخت اهدا برسین من خودم پاراوان میزنم برای اونوریا گزارش میکنم اینور چه خبره، ویدئو چک هم میذارم
راستی گفتم ویدئوچک، اگه والیبالتون به خوبی فوتبالتونه امشب ساعت۱۰و نیم ایران بازی داره‎:)‎
 سالن تشریح که ابدااااااا! 
من از سالن تشریح اونوقت که زنده بودم متنفر بودم.. از جلو درش رد نمیشدم! اینقدر که از بوی گندش و جنازه های قهوه ای سوخته اش و سالن تشریح معذب میشدم. روزای کلاس تشریح ظهرش سلف غذا باقلی پلو با مثلا گوشت بود و من با دیدن اون تیکه های گوشت قالبی بد مزه و بد بو یاد جنازه سالن تشریح می افتادم و فقط خدا میدونه چطور گرسنه با اون بوی گند سالن تشریح عق میزدم و برمیگشتم خوابگاه.. 
یعنی حتی اگر اونهمه صحنه ی خشن و تلخ رو فراموش کنم(به شوقِ کند و کاو داخل بدن) اما اون بوی بد و غیر قابل تحمل از ذهنم پاک نمیشه.. 
جنازه هایی که برای ما میاوردن اکثرا اعدامیایی بودن که بستگانی نداشتن و کسی نمیامد جنازشون رو تحویل بگیره.. جنازه ای که ما سه سال باهاش کار کردیم یه اعدامی بود. من هیچ وقت صورت جنازه ها رو ندیدم.. استادم هم مراعاتم رو میکرد و روی صورتا رو میپوشوند ولی تا دلت بخواد کیسه کیسه استخون و جمجمه میبردم خوابگاه زیر تختم قایم میکردم که درس بخونم! :)
اسما اتاق 9 نفره بود ولی رسما 18 نفر و دو کله توش زندگی میکردن! :)

ورزش الان فقط شنا.. 
پاسخ:
منم یه زمانی خامی کردم یه فیلم تشریح دیدم، ازون به بعد هیچوقت عکس و فیلمی که موضوعش اینها باشه نمیبنم. لعنتی انگار داشت دل و روده گوسفندو خالی میکرد
اتاقی هم که در آن تعداد اسمی با تعداد رسمی برابر باشند اصلا خوابگاه نیست!
حالا اون دو تا کله محرم بودن یا نامحرم؟ هم اتاقیا به غسالخونه کردن اتاق اعتراض نمیکردن؟ من بودم یه زیرپله از مسئول خوابگاه براتون میگرفتم تنهایی با دو کله در آن بزی اید
شنا میبینید یا میکنید؟ افطار تا سحر یعنی؟ شما که ستر تیمتون بودین و حماسه ها آفریدین نباید اینگونه والیبال رو به شنا بفروشین:-)

بچه ها اگر میفهمیدن این استخونا واقعیه که آتیشم میزدن.. حقیقتش سالن تشریح اصلا مولاژواقعی دست دانشجوها نمیداد. تو فرجه امتحانا که بچه ها غالبا میرفتن خونه من میموندم خوابگاه و بعد یه معصومیتی تو چشمام هست که وقتی به مسئولِ سالن تشریح گفتم حالا که سالن تشریح تق و لقه و دانشجوها هم رفتن خونه میشه استخونا رو بدید ببرم خوابگاه بخونم؟!
سه تا همکلاسی بودیم که تک افتاده بودیم تو یه خوابگاه! مسئول سالن تشریح هم الهی به حق این وقت مبارک هرجا که هست خدا حفظش کنه، یه تِم مذهبی داشت(برخلاف بقیه جو دانشکده هایی از این دست) پلاستیک رو پر کرد از استخون و خدا میدونه اینا چند کیلو بود با دوستم بردیمشون خوابگاه و گفت تو جاساز کن زیر تخت بچه هاتون. اتاق اونا شلوغ تر بود!
هیچی دیگه.. اونقدر امانت دار خوبی بودم و خط و خشی به استخونا ننداختم که سری بعد جمجمه هم داد! 
قسمت وحشتناکش وقتی بود که شب امتحان خوابگاه از سکنه خالی بود، فقط من بودم و دوستم هم قرار بود از شهرستان بیاد! من تو یه ساختمون قدیمی 4 طبقه ی تاریک... تنها.. مهتابیا چشمک زن.. چند تا کیسه استخون و جمجمه رو برده بودم تو کتابخونه و چیده بودم رو میز و برا خودم درس میخوندم.. دوستم اومد منو دید داشت سکته میکرد! گفت تو چطور نترسیدی این چند روزه؟ نگفتم بابام میاد میشینه رو صندلی روبرویی که شبا نترسم! باورش سخته ولی من حضورش رو حس میکردم، اینکه نشسته تو کتابخونه تا من نترسم.. شبای امتحان برای من شب عملیات بود. تا صبح میخوندم و دقیقا حس یه رزمنده رو داشتم.. 
خلاصه من از تشریح بدم میومد اما نمره های خوبی گرفتم و یه قسمت علاقه ام به جراحی برمیگرده به همون آناتومی! 
شنا رو که با اون داستان خجالتی بودنم باید بگم با یه زاجراتی بعد 15 سال تونستم برم یاد بگیرم. حقیقتش خیلی شنا رو دوست دارم. اون قسمت خجالت و سختیش هست ولی تایمایی میرم که خلوته و احتمال دیدن آشنا کمه. .مسئولش گفته از ده تا 2 نیمه شب استخر بازه. هنوز تو رمضان نرفتم. شنا میکنم! میبینم یعنی چی؟! البت دوست دارم فیلم آموزشی شنا ببینم یه کم پیشرفت کنم ولی پیدا نکردم. اون مشکل شرعی نگاه به مسابقات ورزشی و بدن نامحرم و .. هم به قوت خودش باقیست. گرفتاری شدیم.. 

پاسخ:
واقعا هفت سال چه کردین!
خسته نباشین، خدا قوت، پارو پوره کردن هموطنان مستدام!
ببین تو رو خدا اومدیم سبب خیر اهدای عضو بشیم، کامنتها شد سالن تشریح! اصلا خودمم دیگه دل اینجا رو باز کردنو ندارم
باز خوبه دوستای ما نفری یه فک مصنوعی تو خوابگاه داشتن با همون کارشون راه میفتاد دیگه جمجمه و فک و دندون نمیذاشتن زیر تخت😑
گفتم والیبال داره امشب، گفتین شنا، فکر کردم فقط میبینین مثل اینکه مرزهای تربیت بدنی رو درنوردیدین
آقااا مگه نگفتین فقط تو سالن مشکل داره؟ تلوزیون که پخش زنده زنده نیست، چند دقیقه مرده اون وسط!
عکسم نگرفتم تو استادیوم هعی...
چه کار با ارزشى. من هم چند سال پیش در سایتش رفتم تا درخواست این کارت رو بکنم چون پیش خودم میگفتم من که اینقدر بدى کردم حداقل بعد مرگم حال چند نفر دیگه خوب بشه اما وقتى خونواده ام مخالفت کردن کلا دیگه قیدش رو زدم.ولى منم کوتاه نمیام و بالاخره میگیرمش :))
پاسخ:
دقیقا همین فکر کردن به بعدش آدمو متقاعد میکنه
فکر میکنم نهایتا خانواده باید رضایت بدن و گرفتن کارت لزوما حق قانونی ایجاد نمیکنه
حتی اگر ثبت نام نکردین نظرتونو برای شرایطی که ممکنه ایجاد بشه به خانوادتون اعلام بکنین، شاید توی موقعیت (که ان شا الله پیش نیاد) اثرشو بذاره
بالاتر هم به دکتر یونس گفتم، اهدای سلول بنیادی هم اگر امکانش رو دارین،خیلی خوبه‎(:‎ 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی